لیلة القدر
سپتامبر 30, 2007

امشب، شب قدر و شب نزول قرآن است. شبی که از هزاران شب برتر و شبی که بهترین فرصت برای راز و نیاز و جَلا دادن درون است. کاش پیش از این اقدام به زدودن غبار از دلهامان کرده بودیم تا برای امشب آمادهتر باشیم. اما هنوز هم دیر نشده، چراکه هنوز هم زندهایم. امشب دوباره بهانهای است برای جمع شدن و همگی با هم راز و نیاز کردن. امشب دوباره فرصتی است تا صادقانه حرفها را از دل بر زبان، و شبنم اشکها را از چشمها بر گونهها جاری کنیم.
امشب بهترین فرصت برای پَرکشیدن است. امشب فرصت طلایی دیگری است تا کولهباری از آنچه را که بر دوشمان سنگینی میکند بر زمین بگذاریم، و شوق پرواز را در خود زنده کنیم. امشب باید باور داشته باشیم که شوق پرواز میتواند به پرگشودن و پرکشیدن منجر شود. فقط کافی است بالهایمان را باز و خود را رها کنیم تا به پرواز درآییم. امشب فاصلهی پرگشودن تا پرکشیدن بسیار کوتاه و این کار آسانتر از همیشه است، بشرط آنکه چیزی بر پای خود بسته باشیم و بارهای اضافی را بر زمین بگذاریم؛ بشرط آنکه بدانیم کجا هستیم و باید کجا برویم.
برای اینکه بدانیم کجا هستیم و چه باید کنیم، نگاه کوتاهی بر مسیر گذشته و راه آینده بیاندازیم. بالاخره هر کدام از ما خواسته یا ناخواسته مرتکب خطاها و لغزشهایی شدهایم. بعضی کمتر و بعضی بیشتر. و به اینجا رسیدهایم. الان کجا هستیم؟ من به مسیری تشبیه میکنم که هرلحظه ممکن است به ابتدای مسیر بعدی، یعنی مرگ و زندگی پس از مرگ منتهی شود. اما فعلاً در همین مسیر هستیم و چون چشم برهم زدنی به انتهایش خواهیم رسید. اگر هر روز کارهای روزمرهمان را انجام میدهیم و برای برقراری ارتباط با اطرافیان تکلّم میکنیم، باید قدر این فرصت طلایی را بدانیم چرا که ممکن است در گام بعدی که در زندگی برمیداریم، توانایی سخن گفتن و انجام دادن نداشته باشیم. ممکن است بخواهیم بگوییم الهی العَفو اما زبان در دهان ما بیحرکت باشد. ممکن است بخواهیم در برابر پروردگار سجده کنیم اما دیگر توانی وجود نداشته باشد. امشب حرفهایمان با جملهی زیبای اللهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ بسمِک آغاز میشود. خداوندا، بدرستی من میخواهم از تو بنام خودت… امشب دوباره فرصتی است تا همهی خواستههایمان را با محوریت “کسب توفیق بندگی واقعی” بازگو کنیم. براستی چقدر زیباست وقتی حاجتهایمان آسمانی باشند، حتی حاجتهای زمینیمان. امشب گریه کردن از همیشه زیباتر است. امشب گریههامان از همیشه عاجرانهتر و کلاممان از همیشه صادقانهتر است. دعاها و حاجتهایمان را مرور کنیم و در گوشهای از ذهنمان بنویسیم. برای بیان مهمترین حاجتها، احساس واقعی را از دل بر زبان جاری و شبنم شبانگاهی اشک را به میهمانی دعوت کنیم. با رها کردن کولهبار سنگین لغزشها و گناهان، اینگونه میخوانیم: سُبحانَکَ یا لا اِلهَ اِلا اَنت، الغَوث الغَوث، خَلِّصنا مِنَ النّار یارَب… همهی بیماران از جمله معلولان جسمی و ذهنی را بیاد آوریم، لحظهای خود را در جای آنها تصور کنیم و خالصانه دست به دعا برداریم: اَمن یُجیبُ مضطَر اذا دُعا وَ یَکشِف سوء.
دعا بخوانیم… دعاکنیم… و اگر فرصت کم بود، بقیه حاجتها را در ذهنمان مرور و طلب حاجت کنیم.
۰۸/مهر/۱۳۸۶ و ۱۸/رمضان/۱۴۲۸
6 Comments Add your own
Leave a Comment
Some HTML allowed:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>
Trackback this post | Subscribe to the comments via RSS Feed
1.
سرگيجه | اکتبر 2, 2007 at 1:31 ق.ظ
سلام
شب قدر ميتونه نقطه عطف باشه
فرصتي تا به قول شما منحني زندگي رو بديم به دست بال پروازو مسيرش را عوض كنيم
عليرضا جان
شنيدم كه مادري از نيمه شب تا سحر مردمي را دعا ميكرد كه قطعا مهربانيي از ايشان نديده بود
و در جواب تعجب دختر دردانه اش زينب سلام الله عليها
سري تكان داد و گفت
اينان امت پدر من هستند ….
كاش زمين دلمون اونقدر آماده بود تا دعاي مادر در حق فرزندانش به استجابت برسد
همين
يا زهراا
ممنون كه سر زدي بازم از اين كارا بكن
2.
sepanta | اکتبر 2, 2007 at 2:44 ق.ظ
ممنون که سر زدی. امید وارم هممون عاقبت به خیر شیم.
3.
gozarzaman | اکتبر 2, 2007 at 7:28 ق.ظ
سلام. اگر ما در این شبها نگاهی به کتاب بسیار بسیار گوهر بار نهج البلاغه بی اندازیم که از نظر من کتابیست بسیار اموزنده و در خوره تامل عالی میشد .راستی از اون نظری هم که در وبلاگ بنده دایدن خیلی ممنونم نظر بسیار جالبی بود موفق باشید
4.
مجازاتگر | اکتبر 4, 2007 at 9:04 ب.ظ
حسرت…. به تمام احساسات اين انسانهاي پاك و منزه، هميشه در حسرت داشتن تمام اين احساسات بودم اما…..
شما مومنين براي ما هم دعا كنيد تا در زمره بندگان صالح قرار گيريم كه بد آلودهام.
موفق و پايدار باشيد.
5.
persgolf | اکتبر 10, 2007 at 10:09 ق.ظ
بعله درست میفرمایید. به هر حال راز و نیاز در درگاه خداوند ممنان و شبزندهداری در شب قدر از لحاظ درونمایهای انسان را خالی از معصیت میکند. اما من نمیدانم چرا در کتم نمیرود مثل بقیه دوستان در چنین شبهایی به مسجد بروم و با خدای خودم خلوت کنم. با خودم فکر میکنم یکسال همهنوع غلطی میکنیم و خدای خودمان را نمیشناسیم و اسیر امیال و هوسهایمان میشویم… حالا 3 شب شبزندهداری که خدا گناهان ما را ببخشاند! خدا خودش واقعاً با دیدن این جماعت چه میگوید.
راستی دیدم در سایدبار از امکان خوراکرولینگ استفاده کردهاید. خوراک وبلاگ بنده نیز شایسته این هست که در لیست خوراکخوان شما باشد. به هر ترتیب من از تنوع مطالب وبلاگ شما خوشم آمد و خوراک شما را به لیست خوراکهای خودم در خبرخوان گوگل اضافه کردم.
این نظر بیشتر جنبه نمایشی دارد
6.
شبستان | اکتبر 13, 2007 at 10:34 ق.ظ
خوب است حداقل سه شب از زنگیمان را هم مسلمانی کنیم. که نمیکنیم!
شما سالی چند بار مطلب مینویسین؟!